Dua 33 الثالث والثلاثون

Sahifa Dua 33 with audio
Audio recitation — via duas.org

الدعاء الثالث والثلاثون: من دعائه عليه السلام في الاستخارة

اللَّهُمَّ إِنِيِّ أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِي بِالْخِيَرَةِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِيَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ ذَرِيعَةً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَيْتَ لَنَا وَ التَّسْلِيمِ لِمَا حَكَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَيْبَ الِارْتِيَابِ، وَ أَيِّدْنَا بِيَقِينِ الْمُخْلِصِينَ. وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِي هِيَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِيَةِ حَبِّبْ إِلَيْنَا مَا نَكْرَهُ مِنْ قَضَائِكَ، وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِيَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَيْنَا مِنْ مَشِيَّتِكَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَكْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَيَّرَ مَا كَرِهْتَ. وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِي هِيَ أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَكْرَمُ مَصِيراً، إِنَّكَ تُفِيدُ الْكَرِيمَةَ، وَ تُعْطِي الْجَسِيمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

Persian translation

ای خدای عالم ای دارای ملک پاینده ابدی (همان ملک وجودی که ظل حق ‌و اشراق حق ‌و نور وجه ‌و فیض تجلی خداست البته هرگز عدم پذیر نیست ‌و پاینده ابدیست ابدی الوجود ‌و سرمدی الحقیقه است اگر به دریا تشبیه شود قطره ای از ‌آن دریای نامتناهی از ازل تا ابد کم نخواهد شد زیرا ملک او وجود منبسط ‌و اشراق شمس حقیقه الوجود الهیت است ‌و چنانکه خدا ذاتش ازلی ‌و ابدی ‌و سرمدیست اشراق او ‌و فیض او ‌و تجلی ‌و نور وجه او که «کل شیی ء هالک الا وجهه» ‌آن هم به بقای حق باقی ‌و ابدی است ‌و فناپذیر نیست اما وجود مضاف به خلق است که فنا ‌و زوال ‌و حدوث پذیر است ‌و دستخوش هست ‌و نیست تواند بود)

̶ و ای سلطان مقتدر بدون هیچ سپاه ‌و بی نیاز از هر معین ‌و یار

̶ عزت (و دولت) باقی ابدی تو به مرور دهور ‌و در گذشت روزان ‌و روزگاران ‌و ماه ‌و سالان برقرار ‌و بی زوال خواهد بود

̶ او را حد ‌و نهایت نیست اولیتش بی حد آخریتش بی انتهاست

̶ ملک بی انتهای تو را پایه بلندیست تمام اشیاء (و بلند نظران عالم) در مرتبه مادون انتهاء ‌و استعلای او سقوط یافته اند

̶ و به کوتاه ترین رتبه از ‌آن ملک مختار تو بلند پایه ترین مدح ‌و توصیف عارفان الهی وصول نخواهد یافت

̶ هر وصف ( ‌و مدح ‌و تعریف) در مقام معرفتت به گمراهی ‌و حیرانی می کشد ‌و هر نعت ‌و تعریف دون بلوغ توصیف حضرتت ناچیز ‌و باطل است لطیفترین قوای ادراکی (و عالی ترین نظر بلند فکران عالم) در مقام بزرگی ‌و کبریائیت حیران ‌و سرگردان است

̶ این است (وصف ‌و نعتت که) توئی خدای اول در اولیت خویش (و مبدا مبادی ملک هستی ‌و علت العلل کل آفرینش) به موجب همین (اولیت ‌و ازلیت ذات) وجودت هم دائم ‌و ابدی ‌و بی زوال ‌و سرمدیست (یعنی تو ‌آن بزرگوار خدائی که به وصف ‌و مدح ‌و فهم عقل ‌و اندیشه درنیائی ‌و وصف اولیت ‌و ازلیتت عین وصف آخریت ‌و ابدیت است چون هر دو عین ذاتست ‌و ذاتت بسیط الحقیقه به حکم برهان واحدی المعناست به حکم «قل هو الله احد» که امام (ع) احدی المعنی تفسیر فرموده پس ‌آن ذات یکتا احدی الصفات احدی الجهات احدی الحیثیات است حیث فاعلی او عین غائی است چه او تمام دایره وجود است ‌و در دایره نقطه مبدا عین منتهاست پس حیث اولیت عین حیث آخریت است به همان حیث که اولست به همان حیث آخر است). (یعنی به ذاته علت فاعلی ‌و علت غائی عالم وجود است) هم ظاهر الذات ‌و هم باطن الکنه است (هو الاول ‌و الاخر ‌و الظاهر ‌و الباطن) توصیفش از کلام وحی اوست (تعالی الله عما یصفه الواصفون علوا کبیرا)

̶ و من ‌آن بنده ‌ی ضعیف توام که عملم ضعیف ‌و ناچیز است ‌و امید ‌و آرزویم (به رحمت بی انتهایت) بسی جسیم ‌و بزرگ است (ای خدا) اسباب وصول (به مقام قرب ‌و شهود حضرتت) از دست من بیرون است مگر ‌آن سببی که رحمتت به دست دهد (و عنایتت شامل حالم گرداند) ‌و هر رشته ‌ی امیدی جز رشته ‌ی رحمت ‌و عفو ‌و بخششت که من (و همه ‌ی عالم) بدان چنگ زده ایم از من منقطع گردیده (تنها رشته ‌ی امیدم به لطف ‌و عفو ‌و بخشش ‌و مهربانی تست)

̶ آنچه از طاعتت که من بر ‌آن اعتماد کنم بسیار کم است ‌و آنچه از معصیتت ‌و نافرمانیت که رجوع می کنم (به ‌آن در اعمالم) بسیار زیاد است ‌و ابدا بنده ‌ی تو هر چند بد کرده باشد (بسیار) باز مقام عفو ‌و رحمتت از ‌آن وسیعتر است که شامل او نگردد پس (ای خدای مهربان) از گناه من درگذر.

̶ پروردگارا ‌و البته علم (حضوری ازلی) تو بر اعمال پنهانی محیط است ‌و هر امر مستور ‌و پنهانی (در عالم) در پیش علمت مکشوف ‌و هویدا است ‌و از علم محیطت دقایق امور خلقت پوشیده نیست ‌و حقایق عالم غیب ‌و اسرار پنهان خلق هیچ از محیط علمت یک لحظه غایب نخواهد شد

̶ و ای خدا دشمنت ابلیس خبیث سخت بر من (بنده ‌ی ضعیف) مسلط گردیده ‌و همان دشمنی که برای اغوا ‌و گمراهی من تا روز قیامت تو مهلت خواسته ‌و تو او را مهلت دادی

̶ تا ‌آن دشمن مرا در ورطه خطا ‌و گناهان درافکند ‌و من از همه ‌ی ‌آن گناهان از صغیره ‌و کبیره اش که همه موجب تباهی ‌و فلاکت است به درگاه (عفو ‌و کرم) تو می گریزم (که مرا از تعقیب ‌و رسوائی ‌آن گناهان جز درگاه عفو ‌و رحمتت گریزگاهی نیست) ‌و ‌آن دشمن ( دست از فریب ‌و اغوای من برنداشت) تا آنگاه (که مرا به معصیت درافکند ‌و بدان کرده بد به سخط ‌و قهر ‌و غضب تو مستوجبم ساخت در ‌آن حال پس از مکر ‌و فریبش روی از من بگردانید ‌و به کلمه کفر خود مرا تلقی ‌و دعوت کرد آنگاه از من (و اعمالم) تبری جست (و اظهار تنفر نمود) ‌و (پس از آنکه مرا فریب داد ‌و به معصیت افکند) به من پشت کرد ‌و مرا تنها با خشم ‌و غضب تو واگذارد ‌و در پیشگاه قهر ‌و انتقامت درافکند

̶ نه شفیعی که به درگاهت مرا شفاعت کند ‌و نه معینی که بر قهر تو مرا ایمنی بخشد ‌و نه حصنی (و سنگرگاهی که در ‌آن از خشمت پنهان شوم ‌و نه ملجاء ‌و پناهی که از (عذاب) تو آنجا پناهنده شوم

̶ باری این است مقام (و حال ‌و روزگار) کسی که به درگاه تو پناه می آورد ‌و این است محل (و مرتبه) کسی که حضورت (به گناه ‌و خطای خود) اقرار ‌و اعتراف می کند ای خدا پس (کرم کن و) فضل ‌و رحمت واسعت را (که همه کس را فرا گرفته) از من هم دریغ مدار ‌و رشته ‌ی عفو ‌و بخششت را که بر همه رسا (و جمیع گنهکاران را شامل) است بر من کوتاه مگردان ‌و مرا محرومترین بنده ای که به درگاهت به توبه ‌و ندامت باز آمده قرار مده ‌و ناامیدتر کسی که به امیدواری بر تو وارد شده مگردان (یعنی چنانکه عفو ‌و رحمتت بر تمام توبه کنندگان ‌و امیدواران شامل است شامل حال من هم بگردان از ‌آن رحمت واسعه که عالمی را شامل است محرومم مساز) ‌و مغفرت ‌و آمرزشت را شامل حالم ساز که همانا تو بهترین آمرزندگانی.

̶ ای خدا تو مرا به اوامری امر فرمودی ‌و من ترک ‌آن اوامر کردم ‌و از افعالی منع فرمودی ‌و من مرتکب شدم ‌و خیالات باطل نفس خطاها را بر من (نیکو) جلوه داد لذا راه تفریط (و عصیان) پیمودم

̶ نه روزی را به روزه گرفتن گواه (طاعت ‌و بندگی خویش) به درگاهت برگرفتم ‌و نه شبی را به تهجد (و نماز شب) قیام کردم ‌و به سحرخیزی به درگاه رحمتت پناه جستم ‌و نه به احیاء سنت الهی پرداختم تا بقای ‌آن سنت موجب سعادت ‌و حسن ثناء ‌و نام نیک من گردد حاشا که هر کس جانب احترام فرایض ‌و واجبات احکامت را فروگذارد هلاک خواهد شد (یعنی من به سبب تفریط ‌و ترک احیاء ‌و ابقاء سنت ‌و فروض احکامت مستوجب هلاکت ‌و عذاب هستم ولی تو به لطف ‌و کرمت مرا عفو فرمودی)

̶ باری ‌و من ‌آن نیستم که به فزودن نافله ای (یعنی به انجام کار مستحبی به سویت متوسل شوم (و طمع کنم که دعایم به درگاهت مستجاب ‌و حاجتم روا گردد) در صورتی که اوامر واجبت را که به انجامش وظیفه داشتم بسیاری را به غفلت ترک اطاعت کردم ‌و در مقامات حدود احکامت تجاوز ‌و تعدی روا داشتم ‌و هتک حرمت ‌آن حدود الهی نمودم ‌و بسی گناهان بزرگ مرتکب شدم که عفو ‌و کرمت بر فضیحت ‌و رسوائیم پرده پوشی کرد (وگرنه رسوای عالمی می گردیدم)

̶ و اکنون تضرع ‌و زاری به درگاهت حال ‌و مقام کسی است که پیش خویش از تو شرمنده ‌و (از اعمال بد) بر نفس خود خشمگین ‌و از تو (که عفو ‌و کرم بسیار فرمودی) ‌و راضی ‌و خشنود است پس تو را با نفس ذلیل خاشع ‌و گردن کج ‌و پشتی زیر سنگینی بار گناهان خم ملاقات می کند در حالی که بین حال امید ‌و رغبت ‌و خوف ‌و خشیت به درگاهت ایستاده

̶ و تو ای خدا به رجاء ‌و امیدواری بندگان به لطفت ‌و خوف ‌و ترس خلقان از قهرت از هر کس سزاوارتری (زیرا هر خیر ‌و احسان از جود ‌و کرم تست ‌و هر خسران ‌و زیان از قهر ‌و انتقام تو) پس ای خدا ( کرم کن و) آنچه به کرمت امیدوارم عطا فرما ‌و از آنچه می ترسم (از قهر ‌و غضبت) مرا ایمن ساز ‌و بر من به عوائد عطایای رحمتت کرامت فرما که تو ای پروردگار من کمترین کسی که از او درخواست توان کرد (زیرا توئی که از کرم وجود ‌و عنایت خلق را آفریدی ‌و خلق جود ‌و کرم به خلقان دادی ‌و کرامت ‌و احسان خلق رشحی ‌و قطره ای بلکه ظلی ‌و بهره ای از دریای کرم تست) پس تنها به تو باید خلق امیدوار باشند (که مبداء هر جود ‌و کرم ‌و منبع هر خیر ‌و احسانی نه به خلق که همه هم در وجود ‌و هم در کرم وجود به تو محتاجند.)

̶ ای پروردگار من در صورتی که در دار فناء (و عالم دنیا) تو به عفو ‌و کرم بر عیوب ‌و خطاهایم پرده کشیدی ‌و به فضل ‌و احسان زشتیم مستور فرمودی ‌و به حضور امثال ‌و اقرانم مفتضح ‌و رسوا نساختی پس کرم فرما ‌و هم از فضیحت ‌و رسوائی در عالم بقا ‌و دار آخرت مرا پناه بخش در ‌آن موقف که فرشتگان مقرب ‌و رسولان مکرم ‌و شهیدان راه حق همه گواه (و شاهد ‌و ناظر) اعمال منند ‌و بندگان نیکوکار از همسایگانم که من اعمال زشتم را از آنان پنهان می داشتم (که مرا رسوای خاص ‌و عام نکنند) ‌و هم از خویشانم که برای حفظ حشمت ‌و آبرویم به آنها اطمینان خاطر نداشتم ‌و می ترسیدم که بر اسرار پنهانم (و اعمال زشتم) آگاه شوند

̶ و پرده پوشی نکرده (بلکه آبرووشان ‌و وقارم را میان خلق به خاک ریزند) اما به مغفرت ‌و آمرزش تو ای خدای من اعتماد ‌و اطمینان کامل دارم (زیرا بر بندگان آمرزش ‌و پرده پوشی وصف ذاتی تست) ‌و تو اولی هستی از هر کس که به او وثوق توان داشت ‌و تو عطابخش تر هستی از هر کس که به او امیدوار توان بود ‌و با رافت ‌و عاطفه تر از هر کس که از او ترحم طلبند (و به دو همه چشم احسان دارند) پس ای خدا تو به حال من (در هر حال) ترحم کن

̶ که توئی آنکه من هنگامی که آب نطفه پست ناچیزی بودم مرا از پشت پدر (به حکم قوه شهوت که مامور تست) فرود آوردی از مجرای تنگ استخوانهای بدن (و عروق ‌و شریانات آن) در تنگنای رحم مادر قرارگاه دادی ‌و ‌آن جا در حجابها (ی مشیمه ‌و رحم ‌و بطن) مستور گردانیدی ‌و از حالی به حالی دیگر (برای سیر به حد کمال) متبدل کردی (و به حکمت بالغه) به صورتهای رنگارنگ ‌و اطوار گوناگون متحول ساختی تا آنکه به صورت تام ‌و کامل بشری درآوردی ‌و (طبق حاجت در عالم دنیا) به من از کرم جوارح ‌و اعضاء عطا کردی چنانکه خود در کتاب آسمانی قرآن وصف فرمودی که ما آدمیان نخست نطفه بودیم ‌و آنگاه علقه ‌و گوشت پاره سپس استخوان ‌و آنگاه استخوانها را به گوشت پوشانیدی سپس مرا خلقتی دیگر (که روح انسانی ‌و آدم مکرم است) طبق (مشیت ازلی ایجاد کردی

̶ و هر زمانکه) بر تکمیل خود (به رزق تو محتاج بودمی ‌و بی نیاز از فضل ‌و احسانت نبودمی) بلکه در همه حال به فضل ‌و کرم نیازمند بوده ‌و هستم) تو قوت غذای مرا از فضل ‌و زیادتی طعام ‌و شراب کنیزت (همان مادرم) که در درون او مرا مسکن دادی ‌و در مقر رحمش ودیعه گذاردی آنجا از زیادی غذای مادرم (یعنی خون حیض او) مرا تغذیه ‌و قوت (لایق به حالم) به من رسانیدی

̶ و ای خدا اگر تو مرا در این دوران ‌و در ‌آن حالات (عجز ‌و ناتوانی) مرا به نیروی خود وامی گذاردی (و به دست عنایتت نمی پرورانیدی (و یا مضطر به قوت ‌و نیروی خود می گردانیدی همانا مرا (بر انجام کارم) به کلی نیروی نبود ‌و قوت ‌و قدرت بسی از من دور بود

̶ در ‌آن دوران (ضعف ‌و ناتوانی) تو مرا به فضل ‌و کرم غذائی لطیف ‌و نیکو عطا کردی (و هر آنچه کرم فرمودی) همه صرف لطف ‌و احسان تو بر من بود (نه به استحقاق ‌و تقاضای من) ‌و این لطف ‌و کرم بر من از نخست خلقتم تا به حال بوده ‌و هیچگاه محروم از احسانت نبودم ‌و هرگز حسن ‌و نیکوکاریت زمانی دیر نشد (بلکه اول وقت حاجتم مورد عنایتت می شدم) (و ای عجب که این همه سوابق محبت ‌و احسان) باز وثوق ‌و اعتمادم را محکمتر ‌و کاملتر نسبت به حضرتت نمی گرداند تا (از این حظوظ سمانی ‌و نعم ظاهری دنیوی) به توکل بر تو فراغت جسته ‌و ‌آن حظ ‌و بهره های (کامل عالی روحانی) که مرا نزد حضرتت (در عالم آخرت) مهیاست از درگاه کرمت طلبم

̶ (فریاد) که شیطان سخت عنان اختیار از دستم گرفته ‌و (با این همه لطف که در حقم کردی باز) مرا به سوء ظن ‌و ضعف یقین می کشاند (تا سوابق احسانت ‌و کرمهای گذشته را فراموش کنم) ‌و در رزق ‌و روزی ‌و سایر مقدرات ‌و خیرات آتیه بدگمان به حضرتت گردم ‌و به غیر تو در حوائج متوسل شوم. ای خدا من به درگاه تو از شر وسوسه ‌و فریب این همجوار بد شیطان ‌و اطاعت نفس از او به درگاه حضرتت شکایت می کنم ‌و به یاری تو از تسلط او عصمت می طلبم (و به لطفت از فتنه اش امان می جویم) ‌و به درگاهت تضرع ‌و زاری می کنم

̶ که رزق مرا از راهی سهل ‌و آسان عطا کنی (و مرا به سوء ظن از فریب شیطان مبتلا نگردانی) پس تو را بر بزرگ نعمتهای سابق (بی شماری که) (پیش از طلب ‌و استحقاق من بلکه) ابتدا (و بی سابقه) به من عطا فرمودی تو را شکر ‌و ستایش می کنم ‌و هم بر اینکه شکر احسان ‌و انعامت را به قلبم الهام کردی باز تو را شکر ‌و سپاس دگر می گویم (زیرا الهام شکر ‌و توفیق سپاسگزاری هم نعمت بزرگ تست که ‌آن موجب افزایش نعمتت می گردد ‌و ‌آن هم شکری دارد پس شکری بر نعمت ‌و شکری بر توفیق شکر نعمت باید کرد) ای خدا باز بر محمد ‌و آل پاکش درود فرست ‌و امر رزق مرا هم سهل ‌و آسان مقرر فرما (تا به زحمت ‌و رنج در معیشت گرفتار دنیا نشوم ‌و فراغت برای طاعت ‌و عبادتت بیابم ‌و بیشتر عمر به جای تحصیل روزی به کار علم ‌و معرفت ‌و طاعت که غرض اصلی از خلقت است پردازم) ‌و به آنچه بر من (در علم عنائی خود) مقدر فرموده ای مرا قانع گردان (زیرا همان تقدیر اول عین حکمت ‌و مصلحت بندگانست) ‌و به آنچه (در قسمت ازلی) بهره ام مقرر داشتی مرا راضی ‌و خشنود دار (که همان قسمت ازلی عین صلاح ‌و کمال مرحمت ‌و لطف در حق خلق است.) ‌و ای خدای من هر چه از جسمم کاسته ‌و از عمرم درمی گذرد ‌آن را به راه طاعت (و معرفت) خود مقرر گردان (چون عمری که به راه معرفتت صرف نشد ضایع ‌و باطل گردید) ای ذات پاکی که بهترین روزی دهنده ‌ی خلائقی (که بی هیچ شرط ‌و قید بلکه به صرف جود ‌و عطای ذاتی به مومن ‌و کافر ‌و فاسق ‌و عادل به همه بندگان ‌و به تمام موجودات روزی می دهی ‌و رزق مناسب همه را بی عوض ‌و بی شرط طاعت ‌و معرفت ‌و بی منت عطا می فرمائی)

̶ ای خدا من همانا به درگاه رحمتت پناه می برم از ‌آن آتش قهرت که به ‌آن آتش بر اهل عصیان سختگیری کردی ‌و بر آنان که از راه رضای تو رو گردانیدند وعده ‌ی عقاب دادی از ‌آن آتشی که نورش عین ظلمت ‌و راحت ‌و آسایشش عین دردناکی ‌و الم است هر چه از ‌آن آتش دوری جویند باز بدان نزدیک شوند (یعنی آتش دوزخ به اهل معصیت چنان مسلط ‌و از هر جانب بر دوزخیان محیط است که هر قدر از ‌آن دوری جویند بدان نزدیک شده ‌و ابدا دوری ‌و فرار از عذاب دردناکش نتوانند) شگفت آتشی که بعضی شعله هایش بعضی دیگر را می خورد ‌و برخی بر برخی دیگر حمله ور شود (مانند آتش کبر ‌و نخوت ‌و غرور در دنیا ‌و آتش کینه ‌و فتنه ‌و حسد ‌و رقابت که بعضی بر بعضی دیگر غلبه ‌و حمله ور می شود در آخرت هم حقیقت این اوصاف ‌آن دوزخی است که بدین وصف مذکور نمودار شود)

̶ آتشی است (عجب هولناک) که استخوان معصیت کاران را سوخته ‌و خاکستر می گرداند ‌و اهل دوزخ را از ‌آن آتش آب سوزان حمیم بیاشاماند آتشی (مهیب ‌و سخت دل) که هر چه دوزخیان به ‌آن آتش تضرع ‌و زاری کنند توجه نکرده ‌و آنان را ابقا نکند ‌و هر چه از او رحم ‌و عطوفت طلبند ابدا ترحم نکند ‌و نه آتش کسی را که با خشوع ‌و التماس تسلیم او شود از شدت عذاب تخفیف تواند داد. آتشی است (هولناک بی رحم) که به شدیدتر حرارت ‌و سوزندگی با اهل دوزخ ملاقات کند با عذاب دردناک ‌و عقوبت ‌و انتقام سخت ‌و وبال ‌و حرمان ابدی.

̶ و ای خدا به تو پناه می برم از عقربهای دوزخ که برگزیدن دوزخیان دهنها گشاده (و نیشها کشیده) اندوهم از مارهای دوزخ ‌و دندانهای زهرآلودشان که به اهل دوزخ (با چشم خشمگین) حمله ورند ‌و هم پناه می برم به تو از شرابهای دوزخ که چون اهل جهنم بیاشامند همه احشاء ‌و امعاء (اندرون بدنشان) را قطعه قطعه سازد ‌و دلهای ساکنان دوزخ را بشکافد ‌و قلب آنها را از جا برکند ‌و ای خدا من از (لطف ‌و کرم) تو طریقی می طلبم (موفقیت بر اعمال خیر می خواهم) که مرا از آتش دوزخ دور سازد ‌و به کلی (از عذاب جهنم) باز دارد (و محفوظ گرداند.)

̶ پروردگارا درود فرست بر محمد ‌و آل پاکش ‌و مرا هم به فضل ‌و رحمتت از ‌آن آتش (قهر خود) نجات بخش (و در پناه عفوت از عقابت ایمن ساز)

̶ که همانا توئی که خلق را (هر که بخواهی) از کار ناپسند ‌و ناشایسته محفوظ می داری ‌و نیکوکاری عطا می کنی.
̶ (یعنی تنها توئی که هر که را بخواهی حسن توفیق ‌و شوق کار خیر ‌و حظ نیکوکاری عطا می کنی ‌و اگر بندگان را لطف ‌و کرمت شامل نشود ‌و آنها را به خود واگذاری همه به گناه ‌و خطا مایل شوند ‌و به هوای نفس ‌و حب دنیا دل بازند ‌و به لذات فانی دنیا پردازند ‌و از اطاعت شهوت بر هلاک خود بشتابند) ‌و توئی (یگانه سلطان مقتدر عالم) که هر چه بخواهی می کنی ‌و قدرت کامله ات بر همه عالم نافذ است

̶ پروردگارا درود فرست اول بر محمد ‌و آل پاکش هنگامی که نام نیکویان عالم یاد شود ‌و مادامی که شب ‌و روز در عالم رفت ‌و آمد کند درودی فرست بر ‌آن بزرگواران که طول مدتش منقطع نشود ‌و عددش به شمار نیاید درودی که (عطرش) فضای عالم را ‌و (صیتش) عرصه ‌ی زمین ‌و آسمان را پر سازد.

̶ درود خدا بر او ‌و آل پاکش باد تا به حدی که او راضی ‌و خشنود گردد ‌و باز بعد از حد رضای او درود بی حد ‌و بی انتها بر ‌آن بزرگوار فرست (ای خدا) ای مهربان ترین مهربانان عالم.

Translation: مهدی الهی قمشه‌ای